الشيخ البهائي العاملي
65
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
زنجير جنون بعالم هر دلى كو هوشمندست * بزنجير جنون عشق بندست بجاى سدر و كافورم پس از مرگ * غبار خاك كوى او پسندست به كف دارند خلقى نقد جانها * سرت گردم ! مگر « 1 » بوسى بچندست ؟ حديث علم رسمى در خرابات * براى دفع چشم بد سپندست 970 پس از مردن غبارى زان سر كوى * بجاى سدر و كافورم پسندست طمع در ميوه وصلش بهائى * مكن كان ميوه بر شاخ بلندست بهائى گرچه ميآيد ز كعبه * همان دردى كش زنار بندست علم رسمى بگذر ز علم رسمى كه تمام « 2 » قيل و قالست * من و درس عشق اى دل كه تمام وجد « 3 » و حالست ز مراحم الهى نتوان بريد اميد * مشنو حديث زاهد كه شنيدنش وبالست
--> ( 1 ) - نخ : بگو نازى ( 2 ) - نخ : نزاع و ( 3 ) - نخ : ذوق